شهدای نیاک

شهدای نیاک

مرجع خبری و طراح نرم افزارهای مذهبی وزندگینامه شهدا وبیانات رهبری و دفاع مقدس
شهدای نیاک

شهدای نیاک

مرجع خبری و طراح نرم افزارهای مذهبی وزندگینامه شهدا وبیانات رهبری و دفاع مقدس

تلاش بی بی سی برای تخریب مدافعان حرم

تلاش بی بی سی برای تخریب مدافعان حرم

گروه سینما و هنر فرهنگ نیوز ، شبکه سلطنتی «بی‌بی‌سی فارسی» در تازه‌ترین برنامه خود برای تفرقه‌افکنی میان دو ملت هم‌زبان ایران و افغانستان مستندی ساخته است . در این مستند تلاش شده با سوءاستفاده از وضعیت و مشکلات برادران افغان در ایران، ژست دفاع از آنها گرفته شود و جوری وانمود می شود که انگار  حکومت ایران، از پناهجویان افغان به عنوان نیروهای محافظ اسد در سوریه استفاده می کند.
 
شبکه های خارجی فارسی و در رأس آنها «بی. بی سی» کم با ایران اسلامی و با مردم به دشمنی نپرداخته اند. آن قدر که در دشمنی شان از هیچ دروغ و تزویری مضایقه نکرده اند. آنها در رسانه های زنجیره ای و سلطنتی شان که توسط کارتل ها و کمپانی هایی قدرتمند ساپورت مالی می شوند، حملات همه جانبه ای را تدارک دیده و می بینند. به تازگی از آخرین پروژه شبکه «بی. بی. سی» رونمایی شد. مستندی به نام «مدافعان اسد» که سازنده آن فردی است به نام «فریبا صحرایی». اما او دقیقاً کیست؟
 
فریبا صحرایی سالیانی را در روزنامه همشهری به فعالیت می پرداخت. او در عرصه سیاست، مهارت و تبحر خاصی نداشت و فعالیت خود را در این روزنامه در گروه علمی، فرهنگی متمرکز کرده بود.‏ 
 
صحرایی توانست تاحد قابل ملاحظه‌ای رشدکرده و با تدارک تیمی رسانه‌ای از حد خبرنگاری معمولی فراتر رفته و به سمت مسئول ویژه نامه‌های دانشجویی این روزنامه ارتقاء پیدا کند‏.‏ 
 
هر چند که دوستان صحرایی به خوبی می‌دانستند که وی اعتقاد چندانی به این نظام و حتی مسائل مذهبی ندارد و وضعیت خانوادگی وی نیز تا حدود زیادی موید این مساله بود اما وی با حفظ ظاهر و دوری از مسائل سیاسی توانسته بود اعتماد مدیران روزنامه همشهری را به خوبی جلب کند و امتیازات ویژه‌ای را از آنان دریافت نماید.
 
نکته جالب آنکه فریبا صحرایی در مدت مسئولیت انتشار ویژه‌نامه‌های دانشجوی روزنامه همشهری و در اوج فعالیت‌ها و فضای سیاسی دانشگاه‌ها در سال ‏82‏ تا ‏83‏، نه تنها به هیچ وجه به پوشش اخبار در این راستا اقدام نمی‌کرد، بلکه در نشریه تحت مسئولیت خود، مطالبات دانشجویان را صرفاً صنفی، مسائل علمی، ازدواج دانشجویی و حتی غذایی عنوان می‌نمود و حتی در مواردی شدت فعالیت‌های سیاسی دانشجویی را محکوم می‌نمود و به همین دلیل است که سخن گفتن وی در شبکه «بی.‌بی.‌سی‌ فارسی» علیه نظام تعجب بسیاری از افرادی را که با وی همکار بودند، تا حدود زیادی برمی‌انگیزد.
 
صحرایی نیز چندی بعد به بهانه ادامه تحصیل ایران را به مقصد کانادا ترک و از همان موقع همکاری خود را وب سایت بی.بی.سی فارسی آغاز کرد‏. او سپس از آنجا به «بی.بی.سی» در پاریس پیوست. به تازگی از آخرین پروژه «فریبا صحرایی» در شبکه «بی. بی. سی» رونمایی شد.
 
 
این فیلم درباره حضور برادران افغان ما در سوریه است. همه تلاش «فریبا صحرایی» القای این نکته است که ایران از مهاجران افغان به عنوان سپر بلای خود در جنگ سوریه استفاده می کند.
 
اولین اصل در یک اثر «مستند» تلاش فیلمساز برای نزدیک شدن به واقعیت و یک طرفه به قاضی نرفتن است. یک مستندساز واقعی می کوشد با نشان دادن همه جوانب به مخاطبش احترام بگذارد و به او اجازه دهد خودش درباره آن واقعیت به قضاوت بنشیند. در مستندی که فریبا صحرایی ساخته اما نشانه های بسیاری از غرض ورزی و سیاست زدگی وجود دارد. از اسم فیلم شروع کنیم؛ «مدافعان اسد» که کنایه ای آشکار است به اعتقادات همه آنهایی که در سوریه علیه داعش و تکفیری ها می جنگند. پیش فرض «فریبا صحرایی» این است که هیچ کس به خاطر عقیده اش در سوریه نمی جنگد! او چطور به چنین نتیجه ای رسیده؟ مستند او پاسخی به این سوال نمی دهد. او حتی آن قدر صداقت ندارد که بگوید ایرانی ها هم در کنار برادران افغان شان در سوریه مشغول دفاع هستند. می گویند کافر همه را به کیش خود بپندارد! صحرایی که خودش روزگاری در ایران مخالف کار سیاسی در روزنامه بوده، حالا در آن سوی آبها، آن چنان به ورطه سیاست زدگی افتاده که تعصب و بغضش علیه نظام چنان پررنگ شده که حتی ابتدایی ترین اصول اخلاقی را در فیلم به ظاهر مستندش رعایت نمی کند.
 
می گویند مستندسازها عموماً اهل سفارش گرفتن نیستند و می کوشند استقلال شان را حفظ کنند اما این فیلم هیچ نشانی از استقلال فیلمسازش ندارد. همه چیز در آن جوری نشان داده می شود تا مخاطب را فریب دهد. گویی صحرایی سعی کرده فقط شواهدی را نشان دهد که در خدمت بیان و القای حرفش هستند. شواهدی که باورپذیر نیستند و نمی توانند مخاطب را قانع کنند که جعلی نیستند. برای مثال سکانسی هست که در آن چند جوان افغانستانی به دست تکفیری ها اسیر شده اند و یکی از تکفیری ها از آنها سوالاتی درباره چرایی حضورشان در سوریه می پرسد. همه اسیرها چهره ای ترسان و رنگ و رویی پریشان دارند. جواب های شان را با تردید و مکث می دهند. یکی شان می گوید: «آمدیم افغانستان کار نبود، آمدیم ایران کار نبود، آمدیم سوریه.» میزانسن و فضایی که این اسرا در آن دارند بازجویی می شوند و به ظاهر اعتراف می کنند، به جوری نیست که مخاطب مطمئن شود که این پاسخ ها کاملاً آگاهانه و صادقانه داده می شود. اولین چیزی که به ذهن می رسد این است که مگر اینها می توانند جواب دیگری هم بدهند؟ مثلاً می توانند بگویند به خاطر دفاع از حرم اهل بیت آمده ایم؟ طبیعی است که برای حفظ جان شان تقیه می کنند یا جواب هایی می دهند که مجبورشان کرده اند، جلوی دوربین تکرار کنند. 
 
راوی که خود «فریبا صحرایی» است، با نریشن های شعاری و دخالت های آشکارش در گفت و گوها به واقعی بودن روایتش به شدت  آسیب زده. مثلا چند بار تکرار می کند که من برای پیدا کردن حقیقت، فلان جا رفتم یا فلان کس را دیدم. «تکرار» بیش از حد واژه «حقیقت» که تیپیکال ترین شکل قانع سازی در یک اثر تصویری است، خود به خود در مخاطب ایجاد دافعه می کند. به اضافه اینکه ناهمخوان بودن تصویر با ادعای فیلمساز و با نرشین های شعاری او، بیش از پیش فیلم را کوچک و نحیف و بی اثر کرده است.
 
مثلا در آغاز می گوید هزاران افغان به سوریه اعزام شده اند که در راه «حفظ جان بشار اسد» می جنگند و کشته می شوند. او می کوشد با پررنگ کردن سویه های سیاسی در روایت خود، جنبه های اعتقادی و مذهبی حضور نیروهای افغانی را در سوریه کمرنگ کند و نادیده بگیرد. او از بس یک طرفه و گل درشتی این کار را می کند که مخاطب نمی تواند بپذیرد و از خود می پرسد چطور ممکن است از هزاران مجاهد افغانی که در سوریه مبارزه می کنند، هیچ کدام به خاطر اعتقاد و تعلقات مذهبی در سوریه نباشند؟ چرا هیچ اشاره ای به این جنبه ها ندارد؟
 
فریبا صحرایی در ادامه به سراغ عکاسی افغانی می رود که در آمستردام هلند پناهنده شده و صحرایی می گوید از کودکی در ایران زندگی می کرده است. صحرایی از زبان عکاس افغانی می گوید وقتی نیروهای امنیتی در ایران او را دستگیر کردند، فرار کرده و به هلند آمده! صحرایی خیلی راحت از کنار این نکته می گذرد و رد می شود. انگار به صرف گفتن اینکه او در ایران زندگی کرده و به تازگی از دست نیروهای امنیتی فرار کرده، مخاطب باید حرف او را باور کند! اتفاقاً مخاطب با خودش می گوید مگر می شود یک جوان عکاس –با این پیش فرض که تحت کنترل نیروهای امنیتی است- به این راحتی فرار کند! آن هم جوانی که «عکاس» است. یعنی ظاهراً با خودش اسنادی دارد که علیه ایران هستند! جالب تر اینکه در ادامه ما فقط چند تصویر معمولی آرشیوی از مسجدی در مشهد نشان می دهد که پیدا کردنش اصلا کار سختی نیست. انگار که صحرایی فقط برای این اصرار داشته این جوان «عکاس» است که در ناخودآگاه مخاطب این حس ایجاد شود که پس حرف هایش واقعی است!
 
در ادامه صحرایی ادعا می کند که عشو یک صفحه خصوصی بعضی نیروهای افغان شده است. –بگذریم از اینکه اگر خصوصی بوده، چطور توانسته این قدر راحت عضو آن شود!- صحرایی می گوید از طریقی یکی از رابط های اینترنتی اش! به جوانی افغان وصل می شود که زمانی در سوریه می جنگیده و حالا در آلمان پناهنده شده. صحرایی برای اینکه منطق ضعیف را خاصه در انتخاب و معرفی سوژه هایش بنا کند، دست به دامن ترفندهایی می شود. مثلا همین نیروی ظاهراً جنگ جویی را که حالا پناهنده شده شطرنجی نشان می دهد. به این بهانه که می ترسد اسم و تصویرش را فاش کند! صحرایی ادعا می کند که این افغان سه بار سوریه جنگیده و عضو تیپ فاطمیون بوده و فرماندهان شان سپاهی هستند! شیره را خورد و گفت شیرین است! اگر کسی نداند فکر می کند صحرایی دارد چه اطلاعات محرمانه ای را فاش می کند! واقعیت این است که صحرایی می کوشد با اطلاعات معمولی و بی اهمیتی نتیجه گیری های سیاسی خودش را بگیرد. او تلاش می کند با گرفتن ژست دفاع از افغان ها، دعوای سیاسی خودش را پیش ببرد.
 
 
در اتفاقی جالب، «فرهمند علیپور» که خود خبرنگار تلویزیون های بیگانه است، در واکنشی تند گفت: « اگر بی بی سی می خواست دلسوز پناهجویان و افغانستانی هایی باشد که قربانی جنگ سوریه هستند، چرا جنگ سوریه فقط در طرف دولت سوریه قربانی می گیرد و نیاز به واکاوی و تحقیقات دلسوزانه بی بی سی دارد؟ پس آن افغانهایی که در طرف مقابل حکومت سوریه ایستاده اند چه؟
 
یک نگاهی به خودتون بندازید! قبل از اینکه دلسوزی کنید برای این پناهجویان، از خودتون بپرسید چی شده که اینها آواره شده اند؟ مگه شما 14 سال نیست در افغانستان هستید؟ مگر کابل هنوز برق 24 ساعته داره؟ چی شد که یکی شناسنامه اش شد افغانستانی یکی شد ایرانی؟ کار کی بود؟ شماها نبودید؟»
 
صحرایی ادعایش این است که با جنگجوی سابق افغانی گفت و گو می گیرد. طبیعتاً چنین فردی –خاصه اینکه 3 بار هم در سوریه جنگیده- باید حرف های خاص و نگفته ای داشته باشد. بگذارید یک نمونه اش را بررسی کنیم. روایت این جنگجوی جوان افغانستانی از دوره آموزشی که در ایران دیده: «داخل پادگان شدیم. شب گوشی های مان را جمع کردند. صبح آموزشی شروع شد. اول ما را سینه خیز بردند. بعد باز و بسته کردن اسلحه را یادمان دادند. 20 روز آموزشی بودیم در ورامین.» و بعد آنها را به فرودگاه می برند! معلوم نیست صحرایی درباره مخاطب چه فکری کرده که چنین روایت هایی را در فیلم قرار داده. این میزان کلی گویی و کلیشه ای حرف زدن چگونه می تواند در مخاطب ایجاد اعتماد کند؟ احتمالا اولین نکته ای که به ذهن مخاطب می رسد این است که یا صحرایی بلد نبوده از آن جنگجوی افغانی حرف بکشد یا دارد دروغ می گوید! که در هر دو صورت باخته و مخاطب حرفش را قبول نمی کند.
 
نکته دیگر اینکه فریبا صحرایی برای اینکه بخواهد حرفش را به مخاطب حقنه کند دچار تناقض شده! درحالیکه چند نفر از این افغانی های سوریه رفته گفته بودند که با رضایت خودشان و فرضا به خاطر پول به سوریه آمدند، در ادامه صحرایی با افغانی دیگری مصاحبه یم کند که می گوید سپاه ایران به من گفتند اگر به سوریه نروی زندانی ات می کنیم! احتمالاً برای اینکه خانم فیلمساز هنوز دلش خنک نشده بود و یک درصد احتمال می داد که شاید مخاطب هنوز شیرفهم نشده که باید از سپاه و نظام ایران بدش بیاید! بامزه تر اینکه صحرایی می گوید این جنگجوی افغانی سند حضورش در سوریه را که پلاک و برگه اقامتی است به او نشان می دهد. اما صحرایی این اسناد را شطرنجی به مخاطب نشان می دهد! لابد به دلایل امنیتی!
 
در تئوری های جدید فیلمسازی، خاصه در حوزه مستند می گویند فیلمساز باید تا جایی که می تواند «موضع نمایی» کند. یعنی بکوشد موضعش را از دید مخاطب پنهان کند. چراکه وقتی مخاطب احساس کند فیلمساز دارد عقیده یا نظرش را به او تحمیل می کند، به سرعت در واکنشی دفاعی علیه او گارد می گیرد و فیلمش را پس می زند. از این مستند به نظر می رسد «فریبا صحرایی» نه تنها آشنایی و دانش جدی در حوزه سینما ندارد، بلکه در کنترل بغضش نسبت به نظام اسلامی هم ناتوان است. برای اینکه جا بجا در مستندی که ساخته می توان عصبانیت و انتقام را دید. روان شناس ها در این باره معتقدند: کسی که زودتر عصبانی شود بازنده است!

شرایط نامساعد یک جانباز

شرایط نامساعد یک جانباز

سرویس فرهنگ و مقاومت فرهنگ نیوز: حسن شمشادی - خبرنگار- در صفحه شخصی اینستاگرام خود به پرونده ای اشاره کرد که مدتی است پیگیر آن بوده و اتفاق خاصی در این باره نیافتاده بود. وی با انتشار فیلمی کوتاه از یک جانباز شیمیایی که اخیراً مشکلات جدی برای سلامتی اش رخ داده است نوشته است:

"نبینید !!! لطفا اگر ناراحتی روحی و ضعف اعصاب یا ناراحتی قلبی دارید، این ویدئو را نبینید ! .

یک هفته پیش، برای چندمین بار در چند ماه اخیر، اخرین وضعیت جانباز اعصاب و روان، کریم نورمحمدی را، که در قالب نامه همسر محترمشان بود، با چند عکس که برای رعایت حال شما همراهان، بشدت روتوش کرده بودم، تقدیم نمودم .

چند ساعتی پس از انتشار، از دفتر وزیر بهداشت و درمان، تماس گرفتند و گفتند ایشان از وضعیت این جانباز مطلع شدند و به معاونشان دستور پیگیری موضوع را داده اند.
ارتباطشان را با این خانواده برقراری و خدا را شکر کردم که گامی کوچک در جهت بهبود وضعیت اقا کریم برداشته ام.
 
القصه پزشکی از وزارت خانه به منزلشان رفت و وضعیت جانباز و زخم های بسترش را دید و قول پیگیری سریع داد و رفت تا هماهنگ کند و تماس بگیرد و همان است که تماس بگیرد که هیچ، تماس های خانواده اقا کریم را هم پاسخ نمی دهد !
 
با دفتر وزیر که پیگیر موضوع بودند هم تماس گرفتم و اطلاع دادم شرح ماوقع را، تشکر کردند و قول پیگیری و اطلاع دادند که همان است که اطلاع دهند .
مدیر کل محترم روابط عمومی بنیاد شهید و امور ایثارگران هم لطف کردند و تماس گرفتند و توضیحاتی دادند و فرمودند که خدمتشان برسیم تا توضیحات مبسوط تری بفرمایند.
در این إثنا تصاویری بدستم رسید که آه از نهادم بر اورد ! زخم های بستر این جانباز سرافراز که در ابتدا دو زخم بود و هم اینک به شش زخم تبدیل شده، "شروع به سیاه شدن" کرده و اثار سیاهی در زخم پای ایشان کاملا مشهود است ! .
 
اااای مسئولان ، اااای مدیران، اااای انسانها ! نه به خاطر جانبازی ایشان، نه به خاطر مسلمان و ایرانی بودنش، نه به خاطر هیچ چیز دیگر، شما را قسم فقط و فقط به نام و به خاطر "انسانیت" به داد کریم نورمحمدی و خانواده اش برسید . .
 
شما را به خدا، کدامتان یا کداممان تحمل داریم این شرایط را ماهها، که هیچ، یک روز یا حتی یک ساعت، تحمل کنیم !
 
چرا باید خانواده این جانباز والامقام، از سر استیصال به جایی برسند که بگویند اگر وضعیت اقا کریم بهتر نشود و کسی به دادمان نرسد، با این جانباز در این وضعیتش، جلوی سفارت یک کشور غربی می رویم، و درخواست پناهندگی می کنیم ؟!!! .
شما را به خدا به دادشان برسید و یاری شان کنید .
 
پی نوشت : هر چقدر که می توانید لطفا، اطلاع رسانی کنید و مسئولان وزارت بهداشت و درمان و بنیاد شهید را تگ و منشن کنید و دست بدست کنید، تا برسد بدست تصمیم گیران، باشد که فرجی شود، و همه مان از شرمندگی مان، کاسته شود . ان شالله ."
 
لازم به ذکر است گه جانبازان عزیز و سرافراز با مشکلات جدی دست و پنجه نرم می کنند که گاه برخی از مسئولین از شنیدن و بیان آنها نیز ابا می کنند. اما مشکل دیگر و شاید نوین تر شنیدن مشکلات و عدم اقدام برای رفع آنها می باشد که به نظر می رسد از حالت قبلی بدتر باشد.
 
فرهنگ نیوز با آرزوی سلامتی برای کلیه بیماران خصوصاً جانبازان گرانقدر و سرافراز جمهوری اسلامی ایران آمادگی انعکاس مراحل درمانی این بیمار و توضیحات مسئولین و چگونگی رسیدگی به وضعیت سلامتی ایشان را ادارد.

آیت‌الله جوادی‌آملی: آمریکایی‌ها خیال نکنند اگر با آنها مذاکره کردیم یعنی اینکه به آنها اعتماد داریم/برجام باعث بردگی نشود!

آیت‌الله جوادی‌آملی: آمریکایی‌ها خیال نکنند اگر با آنها مذاکره کردیم یعنی اینکه به آنها اعتماد داریم/برجام باعث بردگی نشود!

به گزارش عمارنامه، آیت الله جوادی آملی روز پنجشنبه در بیست و دومین اجلاس سالانه جامعه المصطفی العالمیه در سالن قدس مجتمع آموزش عالی امام خمینی(ره) قم با اشاره به اهمیت تبلیغ دین در عرصه بین الملل و جایگاه جامعه المصطفی گفت: زبان فطرت میان مردمان شرق و غرب عالم در زمان های مختلف مشترک است.
وی همچنین با اشاره به اینکه شهیدان راه علم همچون شهید مطهری فخر انسانیت هستند بیان کرد: این مردان الهی، تلاش و کوش خود را در راه دین قرار دادند و در این راه جهاد کرده اند.

این مرجع تقلید در ادامه سخنان خود گفت: داشتن رهبر خوب یکی از عوامل حفظ نظام است و برای پایداری حکومت باید مردم در صحنه حضوری فعال داشته باشند.

آیت الله جوادی آملی با اشاره به اینکه دعا کردن برای سلامتی رهبر معظم انقلاب و حفظ نظام خوب است افزود: دعا به تنهایی کافی نیست بلکه مردم باید در صحنه های مختلف حضوری فعال داشته باشند و در این زمینه مسئولان وظیفه دارند سطح فکری و اعتقادی افراد جامعه را تقویت کنند.
وی بیان کرد: مردم از ارکان سیاست هستند و اگر فهم و درک آن ها در حوزه های مختلف گسترش پیدا نکند، حتی اگر امام علی(ع) هم حاکم جامعه اسلامی باشد، خطر در کمین است و نمی توان جامعه را به هدف های خود رساند.
وی ادامه داد: حوزه های علمیه نقش تاثیرگذاری در افزایش حضور مردم در صحنه های اجتماعی دارند و در این راه استفاده از سفارش های قرآن کریم بسیار راهگشاست.

آیت الله جوادی گفت: دشمنان در طول تاریخ با هجمه های مختلفی همچون جنگ تحمیلی و جنگ های نیابتی در فکر نابودی انقلاب اسلامی بودند که به دلیل حضور مردم در صحنه در رسیدن به هدف خود ناکام ماندند و حیف است به خاطر کوتاهی ها به این نظام خدشه ای وارد شود.
وی با اشاره به اینکه افراد برجسته ای همچون شهید مطهری در جهت بیداری مردم بسیار تلاش کردند افزود: امروز هم رهبر معظم انقلاب در بیانات خود به لزوم افزایش سطح آگاهی افراد جامعه و بصیرت افزایی توصیه می کنند.

وی ادامه داد: رهبر معظم انقلاب در خصوص پیمان با غرب فرمودند تا جایی به تعهدات خود عمل کنید که طرف مقابل عمل می کند چرا که بر اساس روایات اگر کشور ما به تعهدات خود عمل کند و آن ها به آنچه گفته بودند عمل نکنند، این بردگی است.
رئیس جامعه المصطفی العالمیه نیز در این اجلاس گفت: امروز شرایط کشورها، وضعیت منطقه و نظام بین الملل با گذشته تفاوت بسیاری پیدا کرده است و جامعه المصطفی با شناخت این ویژگی ها و بهره گیری از مهارت های ارتباطی در مسیر تبلیغ دین اسلام و پرورش عالمان متعهد در سراسر جهان فعالیت می کند.
حجت الاسلام والمسلمین علیرضا اعرافی افزود: ارائه تصویری صحیح از اسلام ناب و معرفی الگویی مطلوب در این زمینه و تاکید بر وحدت امت اسلامی از مهمترین هدف هایی است که جامعه المصطفی در فعالیت ها خود دنبال می کند.
وی ادامه داد: با وجود مشکل های بسیاری که در سراسر جهان در مقابل مبلغان دینی است باید گفت که هیچ کدام از آن ها نمی تواند مانعی برای تبلیغ معارف الهی باشد.
این اجلاس همه ساله با حضور مسئولان، استادان و دانش پژوهان جامعه المصطفی العالمیه در ایام شهادت شهید مرتضی مطهری برگزار می شود و شعار امسال آن «نقش استادان در تحقق مرجعیت علمی جامعه المصطفی العالمیه» بود.
چهار هزار استاد در سراسر جهان در واحدهای مختلف جامعه المصطفی العالمیه فعالیت می کنند و این نهاد علمی بین المللی بیش از 50 هزار دانش پژوه مرد و زن را از 122 ملیت، تحت تعلیم و تربیت خود داشته که تاکنون، بیش از 25 هزار نفر از آنان دانش آموخته شده اند.
این اجلاس به صورت زنده از طریق فضای مجازی به چند زبان خارجی پخش شد و واحدهای مختلف جامعه المصطفی العالمیه در سراسر جهان در جریان برگزاری این مراسم قرار گرفتند.

مراسم عزاداری شهادت امام موسی کاظم ع درنیاک

مراسم عزاداری شهادت امام موسی کاظم ع درنیاک



زمان : غروب روز دوشنبه 95/2/13  با اقامه نماز جماعت مغرب وعشا

مکان : مسجدجامع  نیاک وحسینیه سیدالشهدای نیاک

سخنران : حجت الاسلام تقی پورامام جمعه محترم دابو دشت




ماجرای حمله و فحاشی طرفداران و محافظان فائزه هاشمی به همسر "شهید مدافع حرم" در لرستان

ماجرای حمله و فحاشی طرفداران و محافظان فائزه هاشمی به همسر "شهید مدافع حرم" در لرستان

همسر شهید مدافع حرم گفت: در همایش روز گذشته وقتی قصد سئوال از فائزه هاشمی را داشتم محافظان و طرفداران وی به من حمله کرد و گرفتند که من را به بیرون پرت کنند و زشت‌ترین دشنام‌ها را به ما دادند


به گزارش لرستان خبر، خانم احمدی‌زاده در یادواره شهدای مدافع حرم گرامیداشت یاد و خاطره سردار شهید هادی کجباف و سردار ماشاء الله شمسه که شامگاه سه شنبه توسط بسیج دانشجویی دانشگاه علوم پزشکی لرستان برگزار شد اظهار داشت: واقعیت امر این است که فائزه هاشمی چرا باید با امنیت وارد خرم آباد شود؟ چرا باید استاندار شما امنیت این زن فتنه‌گر را تامین کند که بیاید با آزادی برای خود سخنرانی کند. چرا نیروی انتظامی باید از این زن دفاع کند و اسپری فلفل به چشم بچه‌های انقلابی بپاشد.

وی با بیان اینکه ما امروز می‌بینیم که بیت‌المال را در جایی که نباید مصرف شود مصرف می‌کنند و این داغ بیشتر ازداغ شهیدان ما است، افزود: من زمانی که وارد شهر خرم‌آباد شدم یک صحنه غم انگیزی را دیدم که دلم نمی‌خواهد شما را مطلع نکنم.
چرا سران فتنه در امنیت مسولان وارد استان لرستان شدند؟
همسر شهید کجباف گفت: وقتی شنیدم که یکی از فتنه گران وارد این شهر شده بسیار ناراحت شدم. همه می‌دانیم که سرمنشاء فتنه 88 کجا بود دست همین آمریکا و صهیونیسم در کار بود برنامه‌ها هم در هم آنجا تنظیم می‌شد و کمک‌ها هم از آنجا صورت می‌گرفت در واقع همه فتنه ‌ها را که در کشور کردند زیر نظر آمریکا و صهیونیست‌ها بود.
وی عنوان کرد: به هیئت‌های عاشورا حمله کردند، جوانان ما را زدند و کشتند و به مراکز بیت‌المال حمله کردند و با این‌ها کارنامه فتنه گران سیاه است. همه می‌دانند که فتنه گران چه جنایت‌ها و چه توطئه‌هایی کردند ولی یکی ازاین زنان فتنه گر در سایه امنیتی که برای او تامین شد وارد شهر خرم آباد شد.
همسر شهید مدافع حرم گفت: من همسر شهید هستم. شهیدان ما مصلحت طلب نبودند اگر شهیدان ما مصلحت طلب بودند کشته نمی‌شدند و جای خود نشسته بودند و مصلحت را رعایت می‌کردند و در حقیقت جان، مال و خانواده خودشان را حفظ کرده بودند؛ ولی ما نه مصلحت را رعایت می‌کنیم و نه در لفافه سخن می‌گوییم واقعیت امر این است که فائزه هاشمی چرا باید با امنیت وارد خرم آباد شود؟ چرا باید با بچه‌های انقلابی برخورد تند شود؟
حمله محافظان فائزه هاشمی به همسر شهید مدافع حرم
احمدی زاده بیان کرد: اگر جنگی در کشور باشد همین بچه‌ها وارد عمل می شوند و جلوی دشمن را می‌گیرند نه اینهایی که سالهاست ثروت این مملکت را خوردند و برای خود پادشاهی کردند اینها چه می‌خواهند جز اینکه می‌خواهند ما برده آمریکا باشیم و خودشان هم پادشاهی کنند و ثروت‌های ما را به دست دشمن دهند.
وی اظهار داشت: وقتی متوجه حضور فائزه هاشمی شدم به محلی که این زن فتنه گر حضور داشت رفتم و به هر شکلی که بود رفتم و در کنارش قرار گرفتم. رفتم و گفتم اجازه دهید که من یک سوال از شما بپرسم من خیلی مودبانه جلو رفتم و خیلی با احترام حتی به او سلام هم کردم.
همسر شهید مدافع حرم افزود: گفتم اجازه بده که من یک سوال ازشما بپرسم سه بار این را گفتم که برگشت و به من گفت صبر کن بعد محافظینش به سمت من هجوم آوردند و گرفتند که من را به بیرون پرت کنند. منطق اینها بی‌ادبی، فحش، زدن و بی حرمتی است. گفتم من از این خانم سوالی دارم می خواهم از این خانم سوالی کنم ولی بعد از اینکه حرفش تمام شد صورتش را برگرداند و محل نگذاشت و رفت.
خواستم بپرسم خانم هاشمی شما و خانواده ات از مردم چی می خواهید؟
 احمدی زاده بیان کرد: من می‌خواستم سوال بپرسم که شما و خانواده‌تان از جان این ملت چه می‌خواهید؟ ما کشته و مجروح دادیم ما 35 سال است که خون دل می‌خوریم شما چه کردید شما حکومت کردید، خوردید و بردید، تفریح کردید چه کردید برای این ملت ولی ظرفیت این را نداشت که بایستد که من چه به او می‌گویم و بعد از آن من میکروفن را از کسی که میکروفن در دستش بود گرفتم و گفتم که بنده همسر شهید مدافع حرم هستم ولی او یکباره با بی‌احترامی میکروفن را از دست من گرفت.
وی اظهار داشت: وقتی یک زن شهید مدافع حرم که برای استقلال، عزت، امنیت و اسلام دارد دفاع می‌کند نتواند حرفش را بزند و میکروفن را از دست او می‌گیرند و یک زن فتنه‌گر را اجازه می‌دهند که سخن بگوید باید ما عزا بگیریم.
فحاشی طرفداران هاشمی به همسرشهید مدافع حرم
همسر شهید مدافع حرم گفت: در هر حال وقتی‌که میکروفن را از من گرفتند طرفداران خانم هاشمی خواستند که ما را بزنند و زشت‌ترین دشنام‌ها را به ما دادند. اینها این چنین هستند و البته همه کارنامه آنها را در تهران و برخی شهرها دیدند. نگذارید که اینها به اهدافشان برسند چون اینها در پشت پرده مزدور دشمنانی هستند که خون بچه‌های ما ریختند بیایید به خود آییم و حقایق را بهتر متوجه شویم.
احمدی‌زاده در بخش دیگری از سخنانش داعش را زائیده دست آمریکا و اسرائیل دانست و بیان کرد: در حالی که رزمندگان مدافع حرم در سوریه در حال نبرد با آمریکا و اسرائیل هستند ولی صد افسوس که در کشور خودمان عده‌ای مرفه بی‌درد و عده‌ای که هیچ زحمتی برای این کشور نکشیدند و هیچ ارزشی برای بیت‌المال قائل نشدند و بیت‌المال را به نفع خود بالا کشیدند امروز دوباره سر برآوردند و خود را طلب کار از این ملت می‌دانند.
تا زنده هستیم اجازه نخواهیم داد که پای آمریکا به این کشور باز شود
وی افزود: متاسفانه این دشمن قداری که به هیچ قانونی پایبند نیست و به انسانیت و بشریت هیچ اعتقادی ندارد و دستش در همه جای این کره زمین به جنایت آلوده است متاسفانه در کشور ما بعضی طرفدار ارتباط با این دشمن هستند. و این در حالی است که برخی از بچه‌های ما در سوریه با این دشمن در حال جنگیدن هستند و بدن‌های آنها پاره پاره می‌شود و برخی پیکرها که اصلا برنگشتند.
همسر شهید مدافع حرم تصریح کرد: یکی از رزمندگان ما زنده به دست تروریست‌ها افتاد من نام شهید را نمی‌آورم که خانواده اش متوجه نشود می‌خواهم بگویم که تروریست‌ها زنده زنده چشم‌های این رزمنده را درآوردند و در دیگ آب جوش او را پختند و از این قبیل جنایت‌ها کردند.
احمدی زاده اظهار داشت: تا زنده هستیم اجازه نخواهیم داد که پای آمریکا به این کشور باز شود. شعار مرگ بر آمریکا شعار همیشگی ملت ایران است و همیشه مرگ بر آمریکا خواهد بود.
 
انتهای پیام/

هزاران نفر از کارگران سراسر کشور با رهبر انقلاب دیدار کردند

هزاران نفر از کارگران سراسر کشور با رهبر انقلاب دیدار کردند




بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم‌ (۱)
الحمدلله ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام على سیّدنا و نبیّنا ابى‌القاسم المصطفى محمّد و على آله الاطیبین الاطهرین المنتجبین سیّما بقیّةالله فى الارضین.

 روز کارگر بر شما عزیزان مبارک باد! براى من همه‌ساله این دیدارى که با جمعى از کارگران در اینجا داریم، دیدار مطلوبى است؛ حرفهاى گفتنى‌اى هست و برتر و بالاتر از همه‌ى آنها اظهار تشکّر و ارادت به جامعه‌ى کارگرى کشور. امروز هم به همه‌ى شما و به همه‌ى جامعه‌ى کارگرى کشور عرض ارادت میکنم و از خداى متعال عمیقاً درخواست میکنم به ما توفیق بدهد تا بتوانیم وظیفه‌ى خودمان را در قبال جامعه‌ى کارگرى انجام بدهیم؛ وظایف سختى داریم، وظایف سنگینى داریم.

 اوّلاً ماه رجب است؛ میان میلاد پُربرکت امیرالمؤمنین (علیه‌الصّلاةوالسّلام) و مبعث پیامبر اکرم (صلوات‌الله‌علیه‌وآله) قرار داریم؛ ماه توسّل است، ماه دعا است، ماه ذکر است. این آیات شریفه‌اى که این قارى عزیزمان اینجا تلاوت کردند: یااَیُّهَا الَّذینَ ءامَنُوا اذکُرُوا اللهَ ذِکراً کَثیراً * وَ سَبِّحوهُ بُکرَةً وَ اَصیلاً * هُوَ الََّذِى یُصَلّى عَلَیکُم وَ مَلٰئِکَتُه،(۲) [میفرماید] شما ذکر خدا بگویید، خداى متعال هم بر شما صلوات میفرستد، به شما درود میگوید؛ هم خود ذات اقدس الهى، هم ملائکه‌ى او به شما مؤمنین درود میگویند. و بدانیم که ذکر خدا، یاد خدا راهنما است، راه‌گشا است، دست‌گیر است، میتواند ما را قادر بر گره‌گشایى کند؛ گره زیاد داریم و دست قدرت و پنجه‌ى توانایىِ خود ما انسانها است که باید این گره‌ها را باز کند امّا این قدرت را، این توانایى را خدا به ما میدهد. ذکر خدا به ما کمک میکند که بتوانیم بن‌بست‌ها را باز کنیم و راه‌ها را بگشاییم.

 امروز من چند جمله و چند مطلب یادداشت کرده‌ام که به شما عرض بکنم. یک بحث درباره‌ى مفهوم عمومى کار، مفهوم گسترده‌ى کار است؛ یک بحث درباره‌ى جامعه‌ى کارگرى به معناى مصطلح است. درباره‌ى بحث اوّل که معناى گسترده‌ى کار است، هر کسى که در جامعه به کارى مشغول است، به این معنا کارگر است؛ کارهاى تولیدى، کارهاى خدماتى، کارهاى مدیریّتى، کارهاى علمى؛ اینها همه کارگرند. یک مدیر هم در کار مدیریتّى خود کارگر است؛ یک استاد دانشگاه، یک استاد حوزه، یک دانشجو، یک طلبه، کسانى که این کارها را میکنند، کارهاى دینى، کارهاى تبلیغاتى، به این معنا همه کارگرند.
 خب، کار به این معنا یک برکتى دارد که این برکت در هیچ‌چیز دیگر نیست. کار به این معناى گسترده‌اى که عرض کردیم، سازنده است؛ هم سازنده‌ى خود انسان است، هم سازنده‌ى جامعه است، سازنده‌ى دیگران است؛ بنابراین ارزش است. بیکارى، تنبلى، وقت‌گذرانى‌هاى بیجا، بى‌مورد، هدر دادن نیروى جوانى، نیروى فکرى، نیروى بدنى مذموم است، ضدّ ارزش است؛ این منطق اسلام است. هرکسى در هرجایى که دارد یک کارى را انجام میدهد، دارد یک ارزش مى‌آفریند. اگر با نیّت خدایى همراه باشد، عبادت است، ثواب است.
 
ادامه مطلب ...

دیدار خانواده مرحوم حاج عبدالله والی با رهبر انقلاب

دیدار خانواده مرحوم حاج عبدالله والی با رهبر انقلاب

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
 
مرحوم آقای حاج عبدالله والی یکی از آدمهایی است که قطعاً در تاریخ انقلاب و تاریخ کشور اسمش خواهد ماند و نامش به نیکی یاد خواهد شد؛ خداوند درجاتش را عالی کند.

من با اینکه ایشان را از نزدیک ندیده بودم و هیچ  یادم نمی‌آید که با ایشان ملاقاتی داشته باشم، اما دورادور ایشان را میشناختم، میدانستم که در بشاگرد مشغول خدمات با ارزشی هستند. منطقه را هم من میشناختم، به قول خودشان، بِش گَرد. ما ایرانشهر که بودیم، از منطقه‌های دلگان و بشاگرد و میناب -چون دلگان سر راه بشاگرد به ایرانشهر است، همه‌اش سر راه میناب است-  بعضی از دوست و آشناهای ما با زحمت این راه سخت و طولانی را طی میکردند و به دیدن ما می‌آمدند. از بشاگرد گاهی پیش من می‌آمدند.

یک‌وقت از آنجا یک پیرمردی آمد که یک جنبه‌ی روحانی داشت -اهل علم نبود، یک پارچه‌ی سفیدی سرش پیچیده بود- یادم هم نیست اسمش چه بود. آمد و از فقر آن مردم شکایت میکرد. یک عبارتی بکار برد که از بس من خوشم آمد، بعد از سی و چند سال، تا حالا یادم مانده. گفت: آنجا «های هایِ آب است و وای وایِ نان»! آن طرفهای دلگان آب زیاد است، ولی زمین نیست، در نتیجه نان نیست. قبل از انقلاب مثل اینکه اینجا بکُل وجود خارجی نداشت، یعنی دستگاههای حکومتی اصلاً به آنجا اعتنایی نداشتند.

آنوقت بعد از انقلاب، یک مرد جوانِ مؤمنِ انقلابی پا میشود میرود آنجا، همه‌ی دلبستگی‌هایش را، از شهر و خانه و زندگی، به مرکز مأموریت منتقل میکند و برادرهایش را هم میکشاند، دنبال خودش میبرد. شماها هم انصافاً ایستادید ... شما زندگی و خانواده و زن و بچه و مادر و پدر و همه‌ی اینها را  گذاشتید اینجا، رفتید آنجا بی‌سروصدا مشغول خدمت شدید، نه جایی ثبت کردید، نه جایی تابلو زدید. بعضیها هستند، هر کاری میخواهند بکنند، قبل از اینکه کار انجام بگیرد، تابلویش را میزنند! مدتها این تابلو آنجاست، هیچ کاری هم انجام نگرفته. بعضیها هم نه، کار را انجام میدهند، هیچ تابلویی هم ندارد. کار مرحوم حاج عبدالله والی و شماها از این نوعِ دوم است، یعنی بی‌تابلو رفتید و برای خدا کار واقعی کردید، اینها خیلی با ارزش است. شما بدانید، اینجور کارهای بی‌سروصدا و خاموش و خالصانه، نه فقط برای شما پیش خدای متعال درجه و مرتبه درست میکند، بلکه در کل بنای جمهوری اسلامی اثر میگذارد، مثل سیمانی است که در یک بنایی تزریق کنند و آنرا مستحکم کنند. با انجام اینجور کارهای مخلصانه، بنای جمهوری اسلامی مستحکم میشود بدون اینکه کسی بفهمد. یعنی وقتی در گوشه و کنار کشور، در بین مردم، کسانی هستند که کار را برای خدا میکنند، کار را مخلصانه انجام میدهند، دنبال هیاهو و جلب نظر این و تحسین آن نیستند، یکی از خواصش این است که اصلاً خود این، بنا را مستحکم میکند، مثل روحی که در یک کالبدی بدمند. بنابراین، این کارهای شماها اینجور ارزش دارد ...

این اخلاص و تداوم کار، خیلی ارزش دارد. ببینید، در این کارهای معنوی و توسلات و دعا و ذکر و اینها هم روایت داریم که کار را تداوم بدهید. در روایت دارد که حداقل مدتی که شما یک عملی را انجام میدهید، یک سال باشد. فرض بفرمایید شما بنا میگذارید یک نمازی را که مستحب است، هر شب یا در شب معین خودش در هفته، بخوانید. میگویند حداقل یک سال این را ادامه دهید، هر چند بهتر این است که انسان تا آخر عمر ادامه بدهد. یعنی تداوم، یک عنصر جدیدی است غیر از خودِ اصلِ شروعِ عمل. "فلذلک فادع و استقم کما امرت"(۲). استقامت، یعنی همین کار را در همان خط و جهت درست دنبال کردن. الحمدلله شما استقامت کردید ...

این را هم من به شما خانمها -بخصوص همسران- بگویم؛ بخش عمده از ثواب کاری که انجام میگیرد، مال شما است، چون شماها اگر چنانچه همراهی نمیکردید، نق میزدید، دعوا میکردید -این چه وضعی است؟ این چه زندگی‌ای شد؟ شما که اینجا پیداتان نمیشود- مردان شما دیگر طاقت نمی‌آوردند. بالاخره هر چه هم آدم انگیزه داشت، دیگر نمیتوانست. این همراهی شماها است که به اینها دل داد، جرئت داد، و رفتند؛ اینها خیلی مهم است ...
 
 
۱) حاج عبدالله والی را میتوان یکی از اسوه‌های درخشان عمل و اقدام جهادی دانست که در لبیک‌گویی به اشاره‌ی حضرت امام (رضوان‌الله‌تعالی‌علیه) که فرموده بودند: "به داد بشاگرد برسید!" به منطقه‌ی دورافتاده و محروم بشاگرد هجرت کرد.
حاج عبدالله والی در عمل به تکلیف، سالها با بشاگردی‌ها نفس کشید و با آنان زندگی کرد. وی در بیست‌وسه سال خدمت و تلاش مخلصانه این دیار محروم را به آبادانی نسبی رساند به‌طوری‌که حقیقتاً میتوان او را نمادی از "مدیریت جهادی" دانست. این هجرت و جهاد عظیم، سال ۱۳۶۱ آغاز و در هشت اردیبهشت ۱۳۸۴ با رحلت او پایان گرفت. روحش شاد
۲) شوریٰ: ۱۵